Just love

آدمک..

آدمک اخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم
بر زدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخردنیاست بخند


[ پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

...

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...
که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...
و من...
روبه روی تو...
می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم...


[ پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

خداحافظ..


خداحافظ گل نازم تموم عاشقا باختن
ببین که گریه هام از عشق چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی نشونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو ابن شب های تو در تو
خداحافظ گل شب بو
بازم آوار تنهایی داره میباره از هر سو
خداحافظ گل مریم گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشمات رو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم باروون رو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی میدونی
تو این رویای سردرگم خداحافظ گل نازم
تو هم بازیچه ایی بودی تو دست سرد این مردم
خدا حافظ گل پونه که باروونی نمی تونه
طلسم بغض رو برداره از این پاییزه دیوونه


[ پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

بهتره فراموشم کنی !

وقتی

یه روز دیدی خودت اینجایی و دلت یه جای دیگه … بدون که کار از کار گذشته و تو عاشق شدی

طوری میشه که قلبت فقط و فقط واسه عشق می تپه ، چقدر قشنگه عاشق بودن و مثل شمع سوختن


همه چی با یک نگاه شروع میشه

این نگاه مثل نگاهای دیگه نست ، یه چیزی داره که اونای دیگه ندارن ...

محو زیبایی نگاهش میشی ، تا ابد تصویر نگاهش رو توی قلبت حبس می کنی ، نه اصلا می زاریش توی یه صندوق ، درش رو هم قفل می کنی تا کسی بهش دست نزنه.

حتی وقتی با عشقت روی یه سکو می شینی و واسه ساعتهای متمادی باهاش حرفی نمی زنی ، وقتی ازش دور میشی احساس می کنی قشنگترین گفتگوی عمرت رو با کسی داری از دست میدی.

می بینی کار دل رو؟


شب می آی که بخوابی مگه فکرش می زاره؟! خلاصه بعد یه جنگ و

جدال طولانی با خودت چشات رو رو هم می زاری ولی همش از خواب میپری ...

از چیزی میترسی ...

صبح که از خواب بیدار میشی نه می تونی چیزی بخوری نه می تونی کاری انجام بدی ، فقط و فقط اونه که توی فکر و ذهنت قدم می زنه

به خودت می گی ای بابا از درس و زندگی افتادم ! آخه من چمه ؟

راه می افتی تو کوچه و خیابون هر جا که میری هرچی که می بینی فقط اونه ، گویا که همه چی از بین رفته و فقط اون مونده

طوری بهش عادت می کنی که اگه فقط یه روز نبینیش دنیا به آخر میرسه


وقتی با اونی مثل اینکه تو آسمونا سیر می کنی وقتی بهت نگاه می کنه گویا همه دنیا رو بهت میدن

گرچه عشق نه حرفی می زنه و نه نگاهی می کنه !

آخه خاصیت عشق همینه آدم رو عاشق می کنه و بعد ولش می کنه به امون خدا

وقتی باهاته همش سرش پائینه


تو دلت می گی تورو خدا فقط یه بار نیگام کن آخه دلم واسه اون چشای قشنگت یه ذره شده

دیگه از آن خودت نیستی

بدجوری بهش عادت کردی ! مگه نه ؟ یه روزی بهت میگه که می خواد ببینتت

سراز پا نمی شناسی حتی نمیدونی چی کار کنی ...

فقط دلت شور میزنه آخه شب قبل خواب اونو دیدی...

خواب دیدی که همش از دستت فرار میکنه ...

هیچوقت براش گل رز قرمز نگرفتی ...چون بهت گفته بود همش دروغه تو هم نخواستی فکر کنه تو دروغ میگی آخه از دروغ متنفره ...

وقتی اون رو می بینی با لبخند بهش میگی خیلی خوشحالی که امروز میبینیش ...

ولی اون ...

سرش رو بلند می کنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه

اومدم بهت بگم ، بهتره فراموشم کنی !

دنیا رو سرت خراب میشه


همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیهای دنیا رو

بهش می گی من … من … من

از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش و بهت میگه خیلی دوستت دارم وبرای همیشه ترکت می کنه


دیگه قلبت نمی تپه دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هویی صدای شکستن چیزی می آد

دلت می شکنه و تکه های شکستش روی زمین میریزه

دلت میخواد گریه کنی ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گریه نمیکنی چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو بیاد من خودم رو نمیبخشم ...


دلت میخواد بهش بگی چقدر بی رحمی که گریه رو ازم گرفتی ولی اصلا هیچ صدایی از گلوت در نمیاد

بهت میگه فهمیدی چی گفتم ؟با سر بهش میگی آره!...

وقتی ازش میپرسی چرا؟؟؟میگه چون دوستت دارم!

انگشتری رو که تو دستته در میاری آخه خیلی اونو دوست داره بهش میگی مال تو ...


ازت میگیره ولی دوباره تو انگشتت میکنه ...میگه فقط تو دست تو قشنگه...

بعد دستت رو محکم فشار میده و تو چشمات نگاه میکنه و...

بعد اون روز دیگه دلت نمیخواد چشمات رو باز نمی کنی

آخه اگه بازشون کنی باید دنیای بدون اون رو ببینی

تو دنیای بدون اون رو می خوای چی کار ؟

و برای همیشه یه دل شکسته باقی می مونی

دل شکسته ای که تنها چاره دردش تویی

[ یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

نگو با من ...

 ازاین تصمیم بیهوده

چه چیزی قسمتم بوده

نگو بامن ازاین خواستن

که حسرت همدمم بوده

چه فهمیدی ازاین گریه

چی خوندی از نگاه من

نبودی تو پناه من

نبودی تکیه گاه من.

[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٧ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

 

به من قول بده ..

در تمامی سال هایی که باقی مانده

تا ابــــد...

مواظب خودت باشی..

دیگر نیستم که یاد آوریت کنم !!
 
 
 
 
 
عکس های عاشقانه
[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

من...

من برای زنده بودن
جستجوی تازه می خواهم
خالی ام از عشق و خاموشم ،
های و هوی تازه می خواهم
خانه ام گل خانه ی یاس است ،
رنگ و بوی تازه می خواهد
ای خدا بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم
عشق تازه ، حرف تازه ،
قصه ی تازه کجاست
راه دور خانه ی تو
در کجای قصه هاست
تا کجا باید سفر کرد ،
تا کجا باید دوید
از کجا باید گذر کرد
تا به شهر تو رسید
ای خدا، ای خدا ، بی آرزو موندم ،
آرزوی تازه می خواهم.
[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]

عشق یعنی...


عشق یعنی با تو خواندن از جنون ،
عشق یعنی سوختنها از درون
عشق یعنی سوختن تا ساختن ،
عشق یعنی عقل و دین را باختن
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ،
عشق یعنی گم شدن در باغ دل
عشق یعنی تو ملامت کن مرا
عشق یعنی می ستایم تورا
عشق یعنی در پی تو دربه در
عشق یعنی یک بیابان درد سر
عشق یعنی با تو آغاز سفر ،
عشق یعنی قلبی آماج خطر
عشق یعنی تو بران از خود مرا ،
عشق یعنی باز می خوانم تو را
عشق یعنی بگذری از آبرو ،
عشق یعنی کلبه های آرزو
عشق یعنی .......

[ پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۸ ‎ب.ظ ] [ sogand ] [ نظرات () ]